![]() |
![]() |
|
| دل نوشته های محمد حسینیان |
|
شوکت موهوم ما خواب و خیال
واقعیت های ما غرق زوال روز و شب آواره تقویمها زندگی ها فرصتی شد بی مجال ما اسیر بند تقدیر و قضا سرنوشت ما جوابی بی سوال گوییا چرخ جهانی سرنگون دائما چرخیده شد بر یک روال صبح امیدی از کزو جز نام نیست این چنین روزیست ممکن یا محال؟ بر درخت آرزو میوه کجاست این درخت کوچک کم از نهال لحظه ها بگذشت و ساعتها پی اش در پی آن روزها و ماه و سال شادی و شور و شعفها مان حرام غصه و اندوه و غمهامان حلال این چنین کردیم عمری زندگی با خیال زندگی بی مثال محمد حسینیان ۳۰/۶/۸۶
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 7:48 توسط محمد حسینیان |
|
|
وقتی دل شکسته نیستان غربت است
تنها بهشت گمشده ما عدالت است ای قاتلان عاطفه اینجا چه می کنید؟ اینجا که خاک پای شهیدان غربت است وقتی بهشت را به زر سرخ می خرید چشمانتان شکاف تنور قیامت است! منت چه می نهید که عمق نمازتان خمیازه ای به گودی محراب راحت است یک سوی کاخ زرد دلان سبز می شود یک سوی چهره ها همه سرخ از خجالت است پنهان کنید یوسف اندیشه مرا وقتی که دزد راه زلیخای تهمت است علیرضا قزوه ((از نخلستان تا خیابان)) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 8:10 توسط محمد حسینیان |
|
|
از این زمین خسته ام تو آسمان کجایی
چه می کشم از این شب از این شب جدایی به قلب شام تاریک تویی ستاره صبح بیا ستاره من تو نور و روشنایی سکوت و وحشت و غم نوا نوای اندوه به دشت بی کسی ها چه بی نوا صدایی اسیر بند خویشم دورن خود اسیرم خوشا زخود بریدن خوشا زخود رهایی ز پیش خود سفر کن از این هوا حذر کن هوای کوی او کن چه دلنشین هوایی گذشت شب سحر شد جهان پر از ثمر شد برای عاشق زار وصال خوش بهایی شکوفه های شادی شکفته می شود با امید روز دیدار به باغ آشنایی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 10:2 توسط محمد حسینیان |
|
|
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست سوگند می خورم به مرام پرندگان در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست از بردگی مقام بلالی گرفته اند در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست در کارگاه رنگرزان دیار ما رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست دارد بهار می گذرد با شتاب عمر فکری کنید فرصت پلکی ردنگ نیست وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست تنها یکی به قله تاریخ می رسد هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست محمد سلمانی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 6:22 توسط محمد حسینیان |
|
|
خواب دیدم بازم داریم شهرو چراغون می کنیم
چراغ خونمونو نذر خیابون می کنیم روی این سقف سیا کاغذ آبی می کشیم آسمونو پر خورشیدای الوون می کنیم خواب دیدم چیکار کنم خوابو نمی شه که ندید حواب دیدم ما هم داریم کاری کارسون می کنیم توی خواب خیلی چیزا رو می شه دید حیفه که ما این همه دیدنی رو از دیده پنهون می کنیم خواب دیدم به هم می گیم فتح طلسما با ماهاس یه روز این دیو غمو از سینه بیرون می کنیم قلعه سنگبارونم اگر که سنگرش باشه امیر ارسلام می شیم قلعه رو داغون می کنیم هفتا خوان چیزی که نیس بیشتر ازینم که باشه ما همون کاری که کرد رستم دستون می کنیم حالا که این کلکا خنجر و از پشت می زنن ما چرا پشتمونو به تیغ برون می کنیم آخ چقدر خوابا خوبن کاشکی بازم خواب می دیدم می دیدم کلید داریم تو قفل زندون می کنیم اثر :محمد علی بهمنی از کتاب:باغ لال
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 9:41 توسط محمد حسینیان |
|
|
منم و سایه مرگ
سایه ای نامریی مثل فصل پاییز خشکی و ریزش برگ سایه ای وحشتناک گاه گرم و سوزان گاه سرد و غمناک من و همراهی آن دست بردارم نیست گستراندست نفوذ همرهم هست هنوز |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 11:43 توسط محمد حسینیان |
|
|
مثل آب
مثل موج گاه در فرود گاه توی اوج گاه مثل کوه پر ابهت و شکوه گاه مثل رود پر خروش و پر سرود یکزمان به مثل دشت گاه مثل باد گاه توی بند لحظه ای رها و شاد الغرض همیشه در تضاد زندگی ما پر از نیست ها و هستها دایما پر از بلندها و پستها |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:9 توسط محمد حسینیان |
|
|
وعده آن ستاره ها این بود
یکزمان ما دوباره می آییم عده مان گرچه بی شمار و زیاد عاقبت ما همیشه تنها ییم فقط از دیدگانتان رفتیم بی صدا ما همیشه اینجاییم وعده آن ستاره ها این بود منتظر تا غروب بر جاییم چونکه خورشید سر فرود آرد ما دوباره به چشمها آییم آمد از ما جواب آهنا را شب گریزان نوروش ماییم چشمتان کور اختران سیاه چونکه ما عاشقان فرداییم شب اگر هم بیاید اینجا باز منتظر بر طلوع زیباییم |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 7:38 توسط محمد حسینیان |
|
|
ضمن تبریک سال نو به همه خوانندگان عزیز وآرزوی سالی نو و پربار برای همه از این هفته به لطف خدا هر روز شنبه این وبلاگ را به روز می کنم.
از همه عزیزانی که نمی تونم به روز شدنم را به آنها اطلاع دهم پیشاپیش پوزش می طلبم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 10:18 توسط محمد حسینیان |
|
|
خواب دیدم که بهار
پشت در مانده که در بگشایم نور خورشید پگاه منتظر مانده که من پرده ها را به کناری بزنم پنجره را باز کنم تابش نور سحر گاهی را به تماشا بنشینم لختی خواب دیدم همه جا رنگ چمن سبز شده هیچ دود و دم نیست روی برگ گلها رد پایی بجز از شبنم نیست مردمان دلشادند اثری از غم نیست خواب دیدم همه مردم شهر می نمودند اعجاز همه عاشق بودند همه از مهر سخن می گفتند سرخ رو همچو شقایق بودند و سلام آنها همه جا بوی سلامت می داد . . . ادامه دارد............
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 10:6 توسط محمد حسینیان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد
من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم |
| پیوندهای روزانه |
|
سرودن تکلیف غیبت ایران پسند شعر و دل نوشته ها:محمد حسین انصاری نژاد عشق و عرفان غوغای درون مترسکی تنها نسیم عشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
آرشیو شعرها خاطرات شعر دوستان تحلیل ها و رمز گشایی ها شعرهای منتخب |
|
RSS
|